تبليغاتX
علمای اهل سنت کردستان - استاد عبدالكريم خانه‌شوري
در باره ی علمای اهل سنت

دانشمند ارجمند و فاضل خردمند شيخ عبدالكريم بن شيخ سيد احمد بن سيد محمود ( خانه شوري ) ابن سيد عبد الرحيم  مصري و منهوري . جد او سيد محمد در لشكر خديوي داخل بود هنگامي كه با سعوديان جنگ مي كردند ، كه بعد از انتهاي جنگ به بغداد آمد ، و آستانة سيد قطب كامل حضرت عبدالقادر گيلاني را زيارت كرد و آنجا خوابي مربوط به حيات و استراحت خود ديد ، كه بر وجوب مسافرتش به قريه خانه شوربين عشيره باباخاني دلالت مي كرد و شيخ رسول بن شيخ محمد شهر زوري از اهل قريه ته‌په ‌گه‌وره  و خليفه‌ حضرت كاك احمد شيخ در آن وقت مرشدي ساكن در قرية خانه شور بود . پس سيد محمد پيش او آمد و با شيخ رسول ملاقات كرد و هر دو مراتب محبت و ارادت خود را تاكيد و دوستي متقابل را تجديد نمود و سيد محمد با خواهر شيخ رسول ازدواج كرد و نزد او مستقر شد و بعد از مدتي پسري براي او به دنيا آورد كه او را احمد ناميدند ، پس به سن بلوغ رسيد و رشيد شد و با دختر شيخ رسول ازدواج كرد و با پدرش آنجا ماندند و اين زن نيز براي سيد احمد پسري  آورد كه او را عبدالكريم ناميد . پس صاحب ترجمه عبدالكريم بن سيد احمد ( خانه شوري )  بن شيخ محمد ساكن در خانه شور كه او نيز ابن سيد عبد الرحيم ساكن مصر و متوفي در همانجاست .شيخ عبدالكريم در حدود 1303 در قريه خانه شور تولد يافت و چون به حد تميز رسيد به درس خواندن شروع كرد وپس ار ختم قرآن كريم و مقدمات لازم از خانه شور به قرية احمد برنده در شهر زور رفت كه در آنجا تكيه و بارگاهي از شيخ بزرگوار شيخ معروف نرگسه جاري رحمه الله بر پا بود و اين سفر به واسطه خويشاونداني سببي ميان شيخ معروف و شيخ رسول خانه شوري بود ، پس شيخ معروف طوري او را تحويل گرفت و تكفل نمود ، مثل اينكه فرزند خود را تحمل و تكفل كند و به خدمت ومراعات و توجه به او قيام كرد و او را به نظر مرحمت و توجه خاص تحت حمايت خويش قرار داد . شيخ عبد الكريم مدتي در قريه احمد برنده باقي ماند : سپس به خانه شيخ محمود مفتي در حلبجه نقل مكان كرد و مدتي آنجا نيز توقف نمود و در مدرسة اختصاصي درس مي خواند و هنگام اقامتش در حلبجه شيخ بابا رسول بن سيد احمد بن سيد عبدالصمد بيدني ايضاً به حلبجه آمد و با هم ملاقات و رفاقت و صحبت كردند و مانند دو برادر تني يا دو دوست هم عقيده و هم زبان شدند و تا آنجا كه مي دانيم تا زنده بود . اين محبت ومودت بين آنان پايدار بود ، پس هر دو در مدرسة جامع كبير كه اختصاص به خانة مفتي داشت . درس خواندند سپس در ابي عبيده و سپس در قريه پريس نزد استاد ملا عبدالقادر بن ملا مؤمن و چندي بعد با استادشان به قرية قزرآباد نزديك شهربان آمدند و مدتي نيز آنجا ماندند ، سپس به سليمانيه بر گشتند و با همديگر در مسجد ملا امين مام رستم سكونت كردند و مدرس آن مسجد در اين هنگام ملا محمد كركوئي بود . بعداً به مسجد شيخ بابا رفتند ، و بالاخره به مسجد بياره آمدند و با اطمينان خاطر و اسايش تمام در انجا جاي گزيدند و به تحصيل ذيقيمت و مهمي مشغول شدند ، تاوفات مرحوم شيخ معروف در سال 1331 انجا بودند ، پس شيخ مرحوم وصيت كرد كه شيخ عبد الكريم به قرية احمد برنده بازگردد، و در آنجا امام و مدرس باشد و شيخ عبد الكريم وصيت او را به جا آورد ، و حضرت شيخ نجم الدين نيز در اين امر او را مساعدت كرد و امر مخصوص به انتقال او را بدانجا  صادر فرمود . با اين انتقال بين او و بابا رسول مفارقت و جدائي واقع شد . اما ايشان متناوباً به زيارت همديگر مي آمدند . شيخ عبدالكريم در احمد برنده باقي ماند و طلاب فراوان به دور او گرد آمدند كه بديشان درس مي داد و مسلمانان را وعظ و ارشاد مي فرمود و خدمت شايان خود را به اسلام و مسلمين ادامه داد ، تا در قرية احمد برنده اجل او فرا رسيد و به خرمت حق پيوست  و شيخ بابا رسول تا 1337 وقتي كه شيخ نجم الدين  وفات يافت در بياره باقي بود ، و نيز بعد وفات او تاهنگام فوت شيخ نور الدين بن شيخ نجم الدين آنجا ماند و بعد از وفات شيخ نورالدين نيز تا وقتي كه مولانا عبدالقادر مدرس خانقاه بياره در 1338 به القاءالله  پيوست و بعداً نيز تا بازگشت شيخ علاءالدين  از خانقا دور و ، به بياره و استقرارش بر مسند ارشاد كه شيخ بابا رسول را به عنوان مدرس مدرسة بياره معين فرمود ، در بياره باقي بود . اما شيخ بابا رسول به واسطة عوارض  و موانعي در تدريس مداومت نكرد و به حلبجه رفت و قريب شش ماه نزد شيخ عبد اللطيف قاضي توقف نمود ، سپس به قرية صوله رفت و نزد دائيش شيخ حسين مدرس شد و بعد از دو يا سه سال به قرية زه‌له‌ره‌ش انتقال پيدا كرد و در آنجا نزد حسين بيك پسر محمود پادشا مدرس شد و مدتي بعد به قرية ابا عبيده رفت و چون مدرس آنجا استاد ملا محمد سعيد فوت كرد او مدرس و مورد احترام  بود ، كه پس از يك سال آنجا را نيز خالي كرده به جاي ديگر رفت و دوباره برگشت . اين سالها ميان او و شيخ عبد الكريم ( صاحب ترجمه ) كه مدرس قرية احمد برنده بود ، اتصال محكم و آمد وشد بر قرار بود ، همچنين با بياره وعلماي حلبجه نيز مكاتبات و مراودات و همة آنها طوري با هم الفت داشتند كه چون دانشمند ساكنين در يك شهر بودند ، و هر گاه مي خواستند با خوشحالي دور هم جمع مي شدند . وضع بدين منوال بود تا اينكه شيخ عبد الكريم در سال 1361 هجري وفات يافت و بعد از او نيز شيخ بابا رسول در 1363 و فات يافت و به رحمت خدا پيوست  و قبر او در مقبره عمومي حضرت  ابي عبيده انصاري كه واقع در نزديكي راه پائين تر از قريه ابي عبيده به حلبجه و تقريباً آخر مقبره است . در بقعه‌اي با جمعي از بزرگان ابا عبيده مدفون مي باشند . رحمهم الله تعالی۱.

 ــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. برگفته از كتاب تاريخ تسنن در كرمانشاه تاليف استاد محمد علي سلطاني.

  منبع: پايگاه اينترنتي امام جمعه پاوه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:10  توسط محمد-ن.  |