|
در باره ی علمای اهل سنت
|
|
|
|
||||
|
تحقیق وگردآوری: یاسین عبدی ویرایش: مدیریت وبلاگ محمدامين هنوز چهرۀ مادر را به خوبی نشناخته بود و از سینۀ مادر شیر می نوشید كه حسب تقدیر الهی تیری از اسلحۀ همسایه (که بر اثر بی احتیاطی بود) بر پشت مادر نشست و کودکی که از سینه مادر شیر می نوشید در خون مادر شناور و با خون او رنگين شد. و گلولۀ تفنگ آغوش گرم و مهربان مادر را از کودک خردسال گرفت و کودک خردسال را بی مادر کرد و این سر آغاز رنجها بود.
ایشان کودکی را در میان اطرافیان پدر و نزدیکان مادری سپری کرد و به سن تمییز رسید. پدر، ایشان را به منظور تحصیل علوم دینی به خدمت مرحوم ماموستا سیّد محيیالدین حسینی لونی که روحانی قریۀ کلاش بودند فرستاد، محمّدامین، به برکت هوش سرشاری که داشت توانست در مدت هفت ماه قرآن را ختم وآن را حفظ کند و کتابهای فارسی گلستان و بوستان شیخ سعدی شیرازی را که از جمله مواد درسی مدارس علوم دینی آن دوران بودند به اتمام برساند و بخش های زیادی از آنها را حفظ کند. اما باز هم تقدیر الهی به نفع محمّد امین خردسال نبود، در نتیجۀ اختلافات عشایری منطقه کلاش ماموستای محمّدامین نوجوان « سید محيیالدین حسینی لونی» مجبور شد منطقۀ کلاش را ترک کند و به منطقۀ باینگان (از بخشهای شهرستان پاوه) عزیمت کند، در نتیجۀ سفر ماموستا سید محيیالدّین لونی به باینگان، مدرسۀ علوم دینی قریۀ کلاش بدون مدرس ارشد ماند و محمّدامین آن طلبه جوان، بالأجبار مدرسه را ترک کرد و به یاری پدر در امر زراعت همّت گماشت. پس از گذشت چند سالی خانوادۀ محمّدامین جوان به قریۀ «کلاش نهنگ» که از توابع « خانه شور» که خانه شور هم از توابع شهرستان ثلاث باباجانی می باشد نقل مکان کردند.گویا این بار تقدیر الهی به وفق مراد محمّدامین بود... ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2:5 توسط محمد-ن.
|
|
|||||
|
|||||